مرتضى مطهرى

770

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )

كه در قلمرو روان شناسى قرار بگيرد ، جامعه به انسان داده است . طبيعت ، انسان را فقط خلق كرده و آفريده به صورت يك موجودى كه قابليت پذيرش اينها را از جامعه دارد . او را با يك سلسلهء اعصاب مخصوص آفريده . و الّا انسان چيزى ندارد ، يعنى اگر او را از جامعه جدا كنيم از يك گياه هم پايين‌تر است . اين بود نظريهء تركيب اتحادى طبيعى جامعه . مطابق اين نظريه همين طورى كه در طبيعت اجزاء با يكديگر تركيب مىشوند و بعد با هم متحد مىشوند به گونه‌اى كه اجزاء استقلال خودشان را كاملًا از دست مىدهند و اساساً افراد و اجزاء وجود ندارند بلكه فقط كل وجود دارد ، در جامعه هم اصلًا افراد هيچ هستند ، هرچه هست جامعه است . نظريهء چهارم : تركيب مخصوص به خود نظريهء ديگر اين است كه تركيب جامعه يك تركيب مخصوص به خود است . تركيب حقيقى است ، پس اعتبارى مثل درختهاى باغ نيست . از نوع تركيب ماشين نيست ، بالاتر از تركيب ماشينى است ولى در عين حال از قبيل تركيب طبيعى هم نيست يعنى در عين اينكه جامعه وجود حقيقى دارد و جامعه از خودش حيات دارد و حيات جامعه غير از حيات فرد است ، عمر دارد ، اجل دارد و اجلش غير از اجل افراد است ، فكر دارد ، وجدان دارد ، اراده دارد ، عمل دارد ، حتى مسئوليت دارد ، در عين حال افراد - كه قهراً ديگر نمىتوانند استقلال كامل داشته باشند - يك حالت مخصوص به خود دارند يعنى يك حالت استقلال نسبى دارند . هم جامعه وجود حقيقى دارد و هم فرد . يعنى در عين اينكه تركيب جامعه تركيب حقيقى است و جامعه از خودش قانون و سنّت دارد ، وجدان دارد ، استقلال دارد ، در عين حال استقلال فرد در جامعه به كلى از ميان نمىرود . اين هم بحث خيلى عالى است كه قهراً در دو قسمت بايد بحث بشود ، يكى اينكه بايد ببينيم آيا در قرآن آياتى هست كه براى جامعه وجود حقيقى قائل باشد ، براى خود جامعه حيات قائل باشد ، اراده قائل باشد ، تفكر قائل باشد ، غايت قائل باشد ، روح قائل باشد . اگر چنين بود پس تئورى قرآن بر اين اساس است كه جامعه وجود مستقل دارد - كه البته اين بعد از آن بحث قبلى است كه انسان مدنىّ بالطبع است و ما بعد از قبول مدنىّ بالطبع بودن انسان به اينجا مىرسيم - و در عين اينكه براى جامعه حيات و حقيقت و واقعيت قائل است استقلال فرد را هم اذعان دارد يعنى فرد را مجبور نمىداند . و اتفاقاً هر دو دسته آيات در قرآن هست . اينجا اجازه بدهيد من مطلب ديگرى را عرض بكنم كه لازم است يادآورى بشود و آن اين است : بديهى است كه در طبيعت ، تمايل به تركيب وجود دارد و همان تمايل اشياء به سوى تكامل تمايل به تركيب را به وجود مىآورد . اشياء به يكديگر جذب مىشوند و با هم تركيب مىشوند .